ولادت امام علی (ع) در کعبه به روایت شاعر مسیحی پولس سلامه

ولادت امام علی (ع) در کعبه به روایت شاعر مسیحی پولس سلامه

يکي از ويژگي‌هاي منحصر به فرد امام(ع) تولد ايشان در خانه­ي کعبه مي‌باشد، موهبتي که نه قبل و نه بعد از ايشان نصيب کسي ديگر نشده است . اين ماجرا در اشعار معاصر عربي جلوه‌ي ويژه اي يافته و شاعران آن را به گونه‌هاي مختلف در شعر خود آورده اند.

یکی از این شاعران پولس سلامه، بزرگ شاعر مسیحی ادبیات معاصر عرب است که منظومه­ای بلند به نام «عید الغدیر» را سرود. این اثر منظومه­ای است در حدود ۳۵۰۰ بیت که در بحر «خفیف» به نظم درآمده است و به شرح حوادث صدر اسلام با محوریت امام علی(ع) می‌پردازد. شاعر از توصیف جاهلیت آغاز نموده و حوادث را به ماجرای کربلا ختم نموده است.

در قسمتی از این حماسه زیبا،  پولس سلامة جريان ولادت حضرت را با بياني زيبا همراه با احساسات شاعرانه و عواطف صادقانه­ي خويش به تصوير کشيده است: در سکوت و تاريکي گسترده‌ي شب مويه­ي آرام زني به گوش مي­رسد، آزاده زني که درد زايمان او را به پناه بردن به ديوارهاي کعبه واداشته است:

سمعُ الليلُ في ظلامِ المديدِ
همسةَ مــثلَ أنة المَفؤودِ
مِن خفي الآلام و الکَبْتِ فيها
و مِن البشر و الرجاءِ السعيدِ
حرّة ضامَها المخاضُ فلاذت
بستار البيتِ العتـيقِ العزيزِ
کعبةُ الله في الشدائد تُرجَي
فهي جسرُ العبيدِ للـمعبودِ
لا نساءٌ و لا قوابلَ حَفّت
بابنة المجدِ و العلي و الجودِ
يذرُ الفقرُ أشرفَ الناس فرداً
و الغني الخليعُ غيرُ فريدِ

            (شب در آن تاريکي گسترده، نجوايي را شبيه به ناله‌ي فردي مبتلا به دل درد شنيد./ [ناله‌اي که] از دردهاي نهان و از بشارت و اميدي خجسته [حکايت داشت.]/ آزاد زني که درد زايمان بر او فشار آورد پس به پرده‌ي خانه‌ي کهن (کعبه) پناه برد. / کعبه­ي الهي که در سختي‌ها مايه­ي اميد است و پل بندگان براي رسيدن به خداست./ نه زنان و نه قابله‌هايي پيرامون دختر مجد و بزرگي و جود را نگرفته بودند./ فقر شريفترين مردمان را تنها مي‌گذارد و توانگرِ بي آبرو، تنها نيست!.)

فاطمه‌ي بنت‌اسد (س) در انتهاي اين شب مي‌آيد و خود را چون خوشه­اي به ديوار کعبه مي‌آويزد و تغييراتي در هستي رخ مي‌دهد که نشان از بشارتي خجسته دارد:

صبرتْ فاطمٌ علي الضيمِ حتّي
لهثَ الليلُ لـهثةَ المَکـدودِ
و إذا نجمةٌ مِن الأفق خفّتْ
تطعنُ الليلَ بالشعاع الجديدِ
و تدانتْ مِن الحطيم  و قرّتْ
و تــدلّتْ تــدلي العنقودِ
تسکبُ الضوءَ في الأثير دفيقاً
فعلي الأرض وَابلٌ مِن سعود
واستفاق الحمامُ يسجعُ سجعاً
فتهشّ الأرکــانُ للتغـريدِ
بسم المسجد الحرام حُبوراً
و تنادت حـجاره للنشيدِ
ذرَّ فجران ذلک اليوم، فجرٌ
لــنهارٍ و آخَرٌ للوليــد

(فاطمه بر اين فشار شکيبايي نمود تا اينکه شب همچون خسته­اي آخرين نفس‌هاي خود را کشيد./ ناگاه از افق ستاره اي به سرعت گذشت و با پرتو جديد خود شب را ضربه اي زد. / و به‌ ديوارکعبه نزديک شد و آرام گرفت و همچون خوشه‌ي انگور آويزان شد./ نور سرشار را در فضا فرو پاشيد، و بر زمين باراني از خوشبختي باريدن گرفت /کبوتران بيدار شدند و ترانه سر دادند و پايه‌هاي کعبه از آن ترانه شادمان‌گرديدند./ مسجد الحرام‌از شادماني تبسم نمود و سنگ‌هاي آن براي آواز خواندن گرد هم آمدند./ در آن روز  دو سپيده دم درخشيدن گرفت: سپيده‌اي از آنِ روز و ديگري از آنِ نوزاد (علی(ع).)

مولای جاودانه ادیان، ص ۱۰۳- ۱۰۶

مضامین مشابه در شعر پارسی و عربی

متنبی:

پَا كلُّ ما يَتَمَنّى المَرْءُ يُدْرِكُهُ
تجرِي الّرياحُ بمَا لا تَشتَهي السّفُنُ

سید حسن حسینی بیتی در همین مضمون دارد:

اوضاع روزگار به وفق مراد نیست
بر میلِ بادبان جهت سِیرِ باد نیست

برگرفته از کانال تلگرامی متنبی

عاشقانه ای زیبا از نزار قبانی

لم أعد داريا .. إلى أين أذهب
كل يومٍ .. أحس أنك أقرب
كل يوم .. يصير وجهك جزءاً
من حياتي .. ويصبح العمر أخصب
وتصير الأشكال أجمل شكلا
وتصير الأشياء أحلى وأطيب
قد تسربت في مسامات جلدي
مثلما قطرة الندى .. تتسرب
.. اعتيادي على غيابك صعبٌ
واعتيادي على حضورك أصعب
كم انا .. كم انا أحبك حتى
أن نفسي من نفسها .. تتعجب
منذ احببتك .. البحار جميعا
اصبحت من مياه عينيك تشرب
خطأي .. أنني تصورت نفسي
ملكا ، يا صديقتي ، ليس يغلب
.. وتصرفت مثل طفل صغير
.. يشتهي أن يطول أبعد كوكب
أتمني .. لو كنت بؤبؤ عيني
أتراني طلبت ما ليس يطلب ؟
أخبريني من أنت ؟ إن شعوري
كشعور الذي يطارد أرنب
أنت أحلى خرافة في حياتي
.. والذي يتبع الخرافات يتعب

ترجمه:

دیگر نمی دانم به کجا می­روم، هر روز احساس می­کنم که تو به من نزدیک­تری!

هر روز رخسار تو بخشی از زندگی من می­شود و عمر من بارورتر می­گردد

با یاد تو شکل­ها زیباتر و اشیا شیرین­تر و گواراتر می­شود.

در روزنه های پوستم رخنه کرده ای، چونان که شبنم در زمین نفوذ می­کند.

عادت به نبودنت چه دشوار است و عادت به بودنت دشوارتر!

آنقدر دوستت دارم، آنقدر دوستت دارم که روح و جانم از خویش تعجب می­کند.

از وقتی که دوستت دارم تمام دریاها از آب­های چشمان تو می­نوشند

ای دوست، اشتباه من این بود که من خودم را پادشاهی شکست ناپذیر پنداشتم.

و چون کودکی خردسال رفتار کردم که دوست دارد دورترین ستاره را بگیرد

دوست دارم که تو در چشم من جای گیری، به نظرت چیزی را خواسته ام که به دست نمی­ آید؟

به من بگو تو کیستی؟ احساس من مانند احساس کسی است که دنبال خرگوشی بازیگوش است!

تو شیرین ترین افسانه زندگی من هستی، و کسی که دنبال افسانه ­هاست، خسته می­شود

ترجمه شعر أنشودة المطر از بدر شاکر السیاب/ سرود باران

ترجمه از «علی امینی نجفی»

از کانال شعر و متون عربی معاصر

عیناکِ غابتا نخیل ساعة السحر

چشمانت دو نخلستان است در سپيده مان
يا دو مهتابی که ماه از آن بر می دمد
وقتی چشمانت برق می زند، از تاک برگ می رويد
و نورها می رقصند… مثل نقش ماه در آب
وقتی از تکان پارو به لرزه می افتد
گويی نبض ستارگان است که در ژرفای آن می تپد.

و در مهی از اندوه شفاف فرو می روند
همچو دريايی که شب روی آن دست می کشد
گرمای زمستان و لرزش پائيز را با خود دارد
و مرگ، و تولد، و تاريکی، و روشنايی؛
پس رعشه ی گريه اعماق جانم را می لرزاند
و شوری غريب آسمان را در بر می گيرد
مثل بچه ای که از ماه به وحشت افتد.
رنگين کمان ابرها را می نوشد
و قطره قطره ذوب می شود در باران….
مثل قهقهه پسربچه ها لای چوب بست تاکها
و همهمه سکوت گنجشک ها بر درختان.
سرود باران
باران…
باران…
باران…

شب خميازه می کشد اما
ابرها همچنان اشکهای سنگينشان را فرو می بارند
مثل بچه ای که قبل از خواب بهانه مادرش را می گيرد

  • يک سالی هست که جای مادرش خالی است –
    و چون از سماجت او به ستوه می آيند
    به او می گويند: “او پس فردا می آيد…”
    بايد حتما بيايد…
    اما بچه های ديگر توی گوشش می گويند
    مادرت آنجا در دامان تپه خفته است
    خوراکش خاک است و آبش باران
    مثل ماهيگير مأيوسی که تورش را بر می چيند
    بر آب و بر بخت خفته خويش نفرين می فرستد
    و با فرو رفتن ماه ترانه می خواند
    باران…
    باران…

هيچ می دانی که اين باران چه اندوهی بر می انگيزد؟
و چه ناله ای از ناودانها بلند می کند؟
و مرد تنها را چه حسی از گمشدگی فرا می گيرد؟
بی انتها… مثل خون جاری، مثل گرسنگی
مثل عشق، مثل بچه ها، مرده ها… چنين است باران
و چشمانت همراه من است در باران
و برق هايی که بر فراز خليج می درخشند
سواحل عراق را با ستاره ها و صدف جلا می دهند
گويی شفق در تب و تاب رهايی است
اما شب روی آن پرده ای می کشد از خون.
و من به سوی خليج فرياد می زنم:
“ای خليج
ای بخشنده مرواريد و صدف و مرگ!”
و صدا برمی گردد
چون ناله ای سنگين:
“ای خليج،
ای بخشنده صدف و مرگ!”

گاه چنين می پندارم که عراق
تندر ذخيره می کند
و برق ها را در دشتها و کوه هايش انبار می کند
تا وقتی مردان قد افراشتند
بادها ديگر هيچ نشانی از قبيله ثمود باقی نگذارند.
انگار می شنوم که نخلها باران را می نوشند
و می شنوم که روستاها صيحه می کشند
و مهاجران با بادبانها و پاروها
به جنگ توفان و تندر خليج می روند
سرودخوان:
باران…
باران…
باران…

و در عراق همه جا گرسنگی است
در فصل درو کومه های خرمن پراکنده می شود
تا فربه شوند کلاغ ها و ملخ ها
تنها توده ای سنگ و کاه به آسيا می رود
در کشتزارها آسياب ها می چرخند… و انسانها بر گردشان
باران…
باران…
باران…

چه اشکها ريختيم در شب عزيمت
و از ترس غرورمان، بارانش خوانديم….
باران…
باران…
از وقتی کوچک بوديم
هميشه خدا آسمان را
در زمستان ابر می پوشاند
و باران می باريد
و هر سال زمين سبز می شد، اما ما گرسنگی می کشيديم
و سالی نگذشت در عراق که ما گرسنه نباشيم
باران…
باران…
باران…
در هر قطره باران
غنچه ايست قرمز و زرد از شکوفه گلها
و هر قطره اشک گرسنگان و برهنگان
و هر قطره برجوشيده از خون بردگان
لبخنديست در اشتياق آينده
پستانی ست که در دهان طفلی گل می اندازد
در دنيای جوان فردايی که زندگی ست!
باران…
باران…
باران…
روزی عراق از باران سرسبز می شود.

من به سوی خليج نعره می زنم:
“ای خليج
ای بخشنده مرواريد و صدف و مرگ!”
و صدا بر ميگردد
چون ناله ای سنگين:
“ای خليج،
ای بخشنده صدف و مرگ!”

و خليج از برکات بيشمارش
به شنها تنها کف شور می دهد و پوسته پوک صدف
و خرده استخوان درماندگان مغروق
آن مهاجرانی که مرگ نوشيدند
در لجه اعماق خليج
و در عراق هزار افعی هست که می نوشند
افشره ی گلهايی که فرات از شبنم به بار آورده.
و می شنوم آوايی را
که در خليج طنين می اندازد:
باران…
باران…
باران…

و در هرقطره باران
غنچه ايست قرمز و زرد از شکوفه گلها
و هر قطره اشک گرسنگان و برهنگان
و هر قطره برجوشيده از خون بردگان
لبخنديست در اشتياق آينده
پستانی ست که در دهان طفلی گل می کند
در دنيای جوان فردايی که زندگی ست!

و باران جاری می شود!

خوشه های مجد؛ قصیده علامه جعفر مرتضی عاملی (ره) در ستایش امام خمینی (ره) و شهیدان

یکی از قصاید بسیار زیبایی که در مدح و رثای امام خمینی (ره) سروده شده، چکامه غرای «سنابل المجد» اثر علامه بزرگوار سید جعفر مرتضی عاملی است.

علامه جعفر مرتضی عاملی بزرگترین تاریخنگار شیعی دوران معاصر است که در آبان ماه ۱۳۹۸ شمسی دار فانی را وداع گفت. ایشان آثار عظیمی درباره تاریخ اسلام به ویژه سیره نبوی و علوی به صورت تحلیلی نگاشته اند ، که از مهمترین آنها الصحیح من سیره النبی الاعظم (ص)( در ۳۵ جلد) و الصحیح من سیرة الإمام علی (ع) (در ۵۳ جلد) میباشد.

ایشان علاوه بر تسلط در تاریخ و دیگر علوم اسلامی اهل شعر و ادب هم بودند. یکی از قصاید زیبای ایشان قصیده بلند سنابل المجد است که آن را در رثای امام خمینی و شهیدان بزرگوار انقلاب اسلامی سروده اند. در ادامه ابیات نخستین این چکامه همراه با ترجمه آن به شما تقدیم می شود.

۱٫آیات مجدک رتلتها الأعصرُ

وحيَ الهدی إن کان من یتدبّر

۲٫و جهادک الجبار فذ زاخر

بالقاصمات لمن عتوا و تجبّروا

۳قد طبق الدنیا و زلزلها علی

فرعونها و هو الجهاد الأصغر

۴٫ما کان إلا نفحة قدسية

يزجی نسائمها جهاد أکبر

۵٫فلیلق کل العالمین بسحرهم

فعصاک تلقف إفکهم و تدمّرُ

۶٫یا واحد النفحات ذکرک في فمي

قد لذ لذ فأین منه الکوثرُ

۷-لا لا تقاس بک الرجال فإنما

عرضٌ سواک و أنت أنت الجوهر

۸٫هو للتحرر منهج و یضلّ من

بسواه يزعم أنه يتحرر

۹٫هو خط آل محمد ما سار في

ذا الخط إلا طيبٌ و مطّهرُ

۱٫روزگاران آیه­های مجد تو را چونان وحیی هدایت­گر به زیبایی تلاوت می­کنند، اگر کسی باشد که در آنها تدبر نماید.

۲٫جهاد سرسخت تو بی­همتاست و [چونان دریایی است] سرشار از موج های کوبنده برای گردنکشان.

۳٫ ای امام جهادَت [ و قیامت بر ضد ظلم] دنیا را فراگرفت و بر سر فرعونیان لرزاند، با آنکه جهاد اصغر بود.

۴٫ آن حرکت نفحه ای قدسی بود که با نیروی اراده و جهاد اکبرِ تو به پیش رفت.

۵٫ بگذار تمام جهانیان عصای سحر خویش را بیافکنند چرا که عصای الهی تو جادوی دروغین آنها را می بلعد و نابود می­سازد.

۶٫ای که شمیمی بی نظیر داری، طعم شیرین یاد تو در دهان من است، نهر کوثر کجا چنین طعمی گوارا دارد؟

۷٫نه! هیچکس با تو قابل مقایسه نیست؛ دیگران عرَض هستند و تنها تو جوهری!

۸راه تو راهی است برای آزاد شدن و کسی که گمان کند با غیر آن آزاد می شود گمراه گشته است.

۹٫ راه تو خط خاندان محمد (ص) است و جز پاکان و پاک شده­گان بر آن گام ننهند.

ترجمه ابیات از سید مهدی نوری

امام علی (ع) در اندیشه مسیحیت معاصر

معرفی کتاب : الإمام علی (علیه السلام فی الفکر المسیحی المعاصر) اثر ادیب و محقق مسیحی راجی انور هیفا

در طول تاریخ معاصر، غیر مسلمانان درباره امام علی (ع) کتاب‌های متعددی نوشته‌اند. یکی از نویسندگان مسیحی مشهور، راجی انور هیفا است. وی در این کتاب نمونه های متعددی از عشق ورزی و عقیده و باور به امام علی (ع) را تشریح می کند و نشان می دهد که چگونه جان های تشنه از زلال حکمت و ایمان امیر مؤمنان سیراب می شود و چه سان چشم های منتظر از نور آسمانی ولایت روشنی می یابد. کتاب مذکور توسط مرتضی قائمی و نوذر عباسی ترجمه و چاپ شده است.

فهرست مطالب کتاب به ترتیب زیر است:

مقدمه مترجمان

مقدمه‌ای کوتاه و لازم

وحدت کلمه و ارتقای اندیشه

چرا علی (ع)

مولود کعبه

ایمان علی و اشراق‌های روح

شب فداکاری بزرگ

بیعت پیامبر (ص) و علی (ع)

علی (ع) امتی در وجود یک امام

علی (ع) پدیده‌ای ماورای انسانی

علی قدرت مغلوب ناشدنی حق است

علی جامع علوم پیامبران و انبیاء

علم توحید الهی

علوم فقه و ترازوی عدالت

علوم طبیعی و نگرش‌های فلسفی

دانش‌های زبانی و نبوغ بلاغی

عید غدیر بزرگ‌ترین عید خدا

بشریت با شهادت علی (ع) چه از دست داد

در فصل پایانی این کتاب که « بشریت با شهادت علی (ع) چه از دست داد» نام دارد آمده:

اندیشمند مسیحی عموما معتقد است شهادت امام (ع) نه به معنای پایان عظمت ایشان، بلکه تداوم حقیقی آن بود، زیرا شهادت بزرگوارانه، پایان زندگی نیست، بلکه جلوه ای جدید از زندگی و ادامه آن است (ص:۶۴۵)

در همین فصل از زبان نصری سلهب، اندیشمند و شاعر مسیحی آمده: «خداوند علی را با حکمت خود آفرید تا شهید و پدر شهیدانی باشد که پلیدی های زمین را به خون بشویند و دروازه­های آسمان را بگشایند تا مؤمنان دسته دسته در آن داخل شوند» (همان: ۶۵۸)

در فرازی دیگر از کتاب از زبان روکس بن زائد العزیزی محقق و ادیب مسیحی نقل شده:«امام علی عموما درس های فراموش نشدنی به بشریت آموخت که زمان را هر طور که باشد توانِ محو آن نیست. اولین این درس ها این است که انسان تا با حق انس نگیرد یک انسان حقیقی نخواهد بود؛ پس  آنگاه که بعد از شناخت حق با او انس گرفت، باید آماده باشد تا خود را به جای حق فرض کند تا بتواند آن را از حالت انتزاع درآورده به آن عینیت بخشد بعد از آن هرچه پیش آمد هیچ باکی نیست.» (۶۴۴)

در همین فصل  می آورد «توماس کارلایل عدالت مطلق امام علی را مهمترین عامل رسیدن به این پایان دردناک(شهادت در مسجد کوفه) می داند،کارلایلِ فیلسوف  علی را کسی قلمداد می کند که از همه انسان ها انتظار داشت هم چون خود او عادل بوده و یا حداقل ساده ترین ارکان و مبانی عدالت را بشناسند و این گونه صفای درون و پاکی روح خود را –که عشق و احترام به عدالت در سرشت آن است- منعکس ساخت.کارلایل درکتاب خود «hersoe and heroworship» که تحت عنوان «الأبطال» به زبان عربی ترجمه شده  این نظرش را چنین خلاصه می کند:  امام علی درکوفه و به ناگهان کشته شد. او با عدالت بسیار، به خود آسیب رسانید!»(۶۶۷)

معانی مختلف «عند» در متون عربی

تهیه: سرکار خانم منصوره خوشخو

معانی «عندَ»

داشتن، هنگام، نزد، نزدیک

داشتن

هرگاه «عند»، اول جمله اسمیه بیاید

به معنی داشتن است.

عندی وصفة کان الطبیب کتب لی.

نسخه‌ای را که دکتر برایم نوشته بود، دارم.

* لیسَ عندی هذا المقدار: این مقدار ندارم

هنگام، وقت

*الصَّبْرُ ثلاثةٌ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصیبَةِ، وَ صَبرٌ عَلَی الطّاعَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ الْمَعْصیَةِ. رسول الله ِّﷺ

صبر سه نوع است: صبر هنگام مصیبت،  صبر بر اطاعت،  صبر بر ترک گناه

*لا شيءَ أحسنُ مِنَ الْعَفوِ عِندَ الْقُدرةِ .

هیچ چیزی بهتر از گذشت هنگام قدرت نیست.

نزد

*منْ یَصبرْ عَلَی مَصائِب فإنَّ لَهُ أجراً عظيماً عندَ اللهِ.

هر کس بر مصیبت‌ها صبر کند، پس اجری بزرگ نزد خدا دارد.

*ذاتَ یَوْمٍ کانَ رَجُلٌ جالِساً عِندَ النَّبیِّﷺ

یک روز مردی نزد پیامبر(ص)  نشسته بود.

نزدیک

*أراكَ عندَ الساعة السادسة. نزدیک ساعت شش می‌بینمت.

*کانَ قد وَقَفَ عندَ الباب. نزدیک در ایستاده بود.

عصرٌ سليماني

…عَصْرٌ سُليماني…………

كان الجِهادَ الذي في كل ميدانِ
كأنّهُ آيةٌ من (آلِ عِمرانِ)

كان السلاحُ الذي في كلّ معركةٍ
عليهِ من بأسهِ خَتمٌ (سُليماني)

و(فيلقُ القدس) قالوا: كان قائدَهُ
أقول: بل كان فيه الفيلقَ الثاني

محمديٌّ حسينيٌ .. لحيدرةٍ
ولاؤهُ.. فهو رِبِّيٌ ورَبّاني

بكلِّ مُستضعَفٍ حُرٍّ لهُ صِلةٌ
كأنّهُ مَدَدٌ من كفِّ رحمانِ

وجِسمُهُ كان تاريخَ الحُروبِ.. بِهِ
لكلِّ جُرحٍ فُصولٌ ذاتُ أشجانِ

كان العراقيَّ والسوريَّ مُجتمعاً
ومقدسِيّاً.. يمانيّاً.. ولُبناني

كان الكويتيَّ في (الأحساء) بلدَتُهُ
وكان في ثورةِ (البحرين) بحراني

جزائريٌ لهُ في (طَنجةٍ) وطنٌ
وتونسيٌّ ومصريٌ وسوداني

من (فنزويلّا) ومن (نِيجيريا) ومن
(الرهوَنج) و(الهند).. كُوبيٌّ وأفغاني

وعالَميٌّ لكُلِّ الأرض مُنتسِبٌ
وبعد سبعين قُطْرٍ.. كان (إيراني)
* * *
بَكتهُ (بغدادُ) قالت: كان عاصمتي
ومِعصَمي.. و(أبو مهديّ) شرياني

(مُهندِسُ) (الحشدِ) والتحريرِ.. من هرَبَتْ
من بأسهِ (داعشٌ) في زيِّ نسوانِ

فما قياداتُ أمريكا بثأرِهما؛
إلا كذَرّةِ رَملٍ عند (عَطّانِ)

لقد أرادهُما الرحمنُ خاتمةً
لكلِّ أفراح (أمريكا) وأحزاني

فالله إنْ شاءَ يُنهيْ دولةً ظَلَمَت
أو شاءَ إهلاكَ قومٍ بعد طُغيانِ؛

أتَى بريحٍ عقيمٍ.. أو براجِفةٍ
أو صيحةٍ.. أو عذابٍ.. أو (سُليماني)
* * *
(القاسِمُ) القاصِمُ الكرّارُ حيدرةٌ
المؤمنُ العاشقُ المستغفرُ الحاني

أنَّى مضى وجهُ (أمريكا) ووُجهتُها
فثَمَّ (قاسِمُ) عزرائيلُها الثاني

مشيئةُ الله.. ثأرُ الله.. سطوتُهُ
ونُصرةُ الله للقاصي وللداني

عليهِ بأسٌ (يمانيٌّ).. فتحسبهُ
من (جرفِ سلمانِ) أو من (حرفِ سُفيانِ)

كـ(جُندِ بدرٍ) إلهُ الكونِ وزّعَهُ
في المؤمنين بعدلٍ دون نقصانِ

في (حرب تمّوز) نصراً.. في (دمشقَ) يداً
قد طهّرت (سوريا) من كل شيطانِ

أنفاقُ (غزَّةَ) مدّت من أصابعهِ
للدّعمِ خطّين: ناريّاً ونُوراني

والله لولا الحصارُ المُستَبِدُّ هنا
لكان شارَكَنا في فتحِ (نجرانِ)
* * *
يا (قاسِماً) حاسِماً في كل معركةٍ
مجاهداً في سبيل الله قُرآني

قد يُسهمُ المرءُ في تحريرِ موطنهِ
وأنت أسهمتَ في تحرير أوطانِ

أركعتَ طاغوتَ أمريكا وأنت إلى
نَيلِ الشهادة تسعى سعيَ ظمئانِ

فمدّك الله تكريماً يليقُ بما
قدمتَ في الله من بذلٍ وإحسانِ

شهادةً كلُّ آل البيت قد حضروا
فيها.. وكنتَ الشهيدَ العاشقَ الفاني

كما (الحسين) بلا رأسٍ صعدتَ لهُ
كـ(جعفرٍ) مُزّقت عنك الذراعانِ

كـ(زيدٍ بن عليٍّ) دونما جسدٍ
لله تسمو رُفاتاً بعد نيرانِ

حتى رأينا (الحسينَ السِبطَ) منك بدا
ومن (أبي مهديَ) (العباسَ) في آنِ

وفِتيةُ (الطَفِّ) لاحوا من رفاقكما
(عَوْنٌ) (حبيبٌ) (زُهيرٌ) و(ابنُ حسّانِ)

أخوّةُ الدمِ والإيمانِ قد مزَجَت
دماءَ (بغداد) في شريانِ (طهرانِ)

لكنّما الثأرُ ثأرُ الأرضِ قاطبةً
فثأرُنا اليوم دينيٌّ وإنساني

ونحنُ أولى بأمريكا ومَهلِكها
وشعبُنا لم يزل في ظلِّ عدوانِ

فيا صواريخ غُوصي في (بوارجها)
وانسِف أساطيلها يا كلَّ (بُركانِ)

إن لم يكُ الردُّ إنصافاً لثأرهما؛
فانصِف (أبا الفضلِ) أو (أطفالَ ضحيانِ)

ولترحلي الآن ذُلاً يا (قواعِدَها)
فالعصرُ.. عصرُ انتصاراتٍ (سُليماني)

#معاذ_الجنيد
۵/يناير/۲۰۲۰

یک سایت سایت‌های تارنمای مدیریت صفحات شخصی اساتید دیگر